غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

657

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

نفس خوارزم بودند فرستاد و از آمدن خويش اعلام داد بعضى از امرا كه بر مركب جهل و حماقت نشسته آب بىلجام خورده بودند با خود انديشيدند كه اگر سلطان جلال الدين بر مسند خوارزمشاهى متمكن گردد اختيار و اعتبار ما سمت نقصان پذيرد بدين‌سبب غبار خلاف در حواشى ضمير آنطايفه متراكم شد و چون سلطان در خوارزم نزول اجلال فرمود بعضى از سران سپاه كه از تجارب ايام بهرور بودند بدست اخلاص كمر عبوديت بر ميان بسته زبان دعا و ثنا گشادند و سلطان برادران خود را منظور اشفاق و مرحمت گردانيده بين الجانبين مبانى عهد و پيمان بغلاظ ايمان مؤكد گرديد و در آن اثنا بمسامع جلال پيوست كه امراء بدانديش باهم مواضعه كرده ميخواهند كه كيدى انديشند بنابر آن سلطان پردل از صحبت آنقوم جاهل اجتناب واجب دانسته با طايفهء از خواص به راه نسا عازم شادياخ شد و در راه فوجى از سپاه تاتار بوى رسيده نايرهء حرب مشتعل گردانيدند و سلطان به آب تيغ آتشبار در مدافعه آن جمع خاكسار كوشيد و چون زمانه بسبب غيبت خورشيد مانند درون كفار تاريك گرديد بر جناح استعجال خود را بشادباخ رسانيد و سه روز در آن بلده توقف نموده از آنجا بدار الملك غزنين كه پدر نامزد او كرده بود نهضت فرمود و آق‌سلطان و ارزاق سلطان متعاقب برادر نام‌دار از خوارزم بيرون آمده خواستند كه بوى ملحق گردند و آنجماعت از سپاه تاتار كه با سلطان شجاعت شعار مقاتله نموده بودند بايشان بازخورده همه را طعمه حسام خون‌آشام ساختند اما سلطان جلال الدين به صحت و عافيت بغزنين رسيده امرا و لشكريان اطراف آستان اقبال آشيانش را كعبهء آمال دانستند و احرام بسته جمعى كثير بموكب همايونش پيوستند از جمله سيف الدين اعراق با چهل هزار از مردم قنغلى و خلج و تركان بغزنين رسيد و يمين الملك كه ملك بلدهء هراة بود با جنود نامعدود بآنسعادت فايض گرديد بيت سپه شد بدرگاه شاه انجمن * كه هم با گهر بود و هم تيغ‌زن و سلطان جلال الدين از اجتماع عساكر جلادت‌آئين به فتح و ظفر اميدوار گشته در وقتى كه سپاه برد از دست برد نسيم فروردين انهزام يافت از غزنين بيرون خراميده پرتو ماهچهء رايتش بر منزل بارانى تافت و در آنمنزل بسمع شريف سلطان رسيد كه ببكچيك و بيغور با فوجى از لشكر پرتهور بمحاصره حصار واليان اشتغال دارند و كار ساكنان آن مكان باضطرار انجاميده ميخواهند كه قلعه را بسپارند سلطان چون اينخبر شنيد بر سر آنقوم بدكردار ايلغار كرد و قرب هزار سوار از مقدمه ايشان بتيغ گذرانيده بقية السيف را منهزم ساخت و بموضع بارانى مراجعت نموده لواء اقامت برافراخت و چون خبر جمعيت موكب سلطان و هزيمت بيكچيك و بيغور بعرض چنگيزخانرسيد دو كس از امراء معتبر با سى هزار سوار قيامت اثر بحرب سلطان روان گردانيد و خود نيز از عقب ايشان به حركت آمد و ميان آن دو امير و سلطان جلال الدين در منزل بارانى دو روز متعاقب حرب واقع شده در روز دوم كفار تاتار انهزام يافتند و بسيارى از ايشان بضرب تيغ مسلمانان كشته گشته و سرداران با اندك